لسان الملك سپهر
297
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و قد كان ظنّى اذ عقلت اليكم * بنى عدس ظنّى باصحاب يثرب فان تك فى عليا هوازن شوكة * تخاف ففيكم حدّ ناب و مخلب و ان يمنع المرء المرارى جاره * فاعجب بها من حاجب ثمّ اعجب چون اشعار را بر حاجب عرضه داشتند او نيز در غضب شد و اين ابيات را در پاسخ بگفت : بيت لعمر ابيك الخير يا حار انّنى * لا منع جارا من كليب بن وائل و قد علم الحىّ المعدى انّنا * على ذاك كنّا فى الخطوب الاوائل و ان تميما لم تحارب قبيلة * من النّاس الّا اولعت بالكوابل و لو حاربتنا عامر يا بن ظالم * لعضّت علينا عامر بالانامل [ قتل پسر نعمان ] بالجمله حارث از ميان بنى تميم بيرون شد و به مسكن خواهر خود سلمى آمد و پسرى از نعمان در آن اراضى بود ناگاه او را بيافت و بگرفت و بكشت و برفت و چون اين خبر به نعمان رسيد عمّ حارث را گرفت و گفت : پسر برادرت را حاضر كن و اگر نه ترا خواهم كشت . عرض كرد : ابيت اللّعن اگر من او را به دست كنم هم در زمان به قتل آرم ، مرا چه گناه است ؟ نعمان او را معفو بداشت و اين بيت در حق حارث بگفت : بيت فقد عدوت على النّعمان ظالمة * فى قتل طفل كمثل البدر معطار فاعلم بانّك منه غير منقلت * و قد عدوت على ضرغامة ضارى اما حارث از پس قتل پسر نعمان در اراضى خواهر خود سلمى قتل ديگر كرد . همانا خواهر او سلمى به حبالهء نكاح سنان بن ابى حارثة المرّى بود و الاسود بن المنذر پسر خود را كه شرحبيل نام داشت به ابى حارثه پدر سنان سپرده بود كه تربيت كند و سنان را زنى بود از قبيلهء بنى اسد كه هم سلمى نام داشت و او را امّ هرم مىناميدند ، چه پسرى كه از سنان آورده بود هرم نام داشت .